داستان های جیمز فصل 2 بخش 1


روزی جیمز تصمیم گرفت برود و به ریچارد هافمن همکار قدیمی اش سر بزند. وقتی به خانه ی او رفت زنگ زد او در را باز نکرد و صدایی شبیه به صدای درگیری به گوش می رسید جیمز نگران شد و از دیوار وارد خانه ی او شد اما وقتی وارد ساختمان شد از دم در تا داخل ساختمان رد خون بود و داخل خانه هم هیچ کسی نبود جیمز حدس زد که درگیری رخ داده و ریچارد را ربوده اند.  


او فورا یک نمونه خون به آزمایشگاه فرستاد و فهمید خون مال ریچارد است او اثر خون را دنبال کرد که به کنار خیابان رسید و دیگر اثری از خون نبود این نشان می داد در کنار خیابان ریچارد را سوار ماشین کرده اند ، رد چرخ ماشین نشان می داد آنها عجله داشتند پس فهمیده بودن جیمز آنجا بوده پس جیمز باید بیشتر مواظب باشد زیرا ممکن است او هم ربوده شود.


او تلاش می کند تا رنگ ماشین را پیدا کند.(برای این که به آنها شک نشود ماشینشان مدل پایین است رنگش هم برای این که ساده باشد یا مشکی است یا سفید ماشین ساده باید سواری باشد) جیمز این مشخصات را به ایست بازرسی می دهد تا در خروجی های شهر ماشین هایی با این مشخصات را بازرسی کنند جیمز فردای آن روز از ایست بازرسی استعلام گرفت هیچ کسی شبیه به ریچارد پیدا نکردن این نشان می داد یا سر راه ریچارد را رها کردن یا در بین راه فهمیده اند که ممکن است ایست بازرسی باشد توقف کرده اند شاید هم ماشین را عوض کرده اند.
                                                       منتظر بخش دوم داستان های جیمز باشید.

داستان های جیمز بخش 5


حلقه ی محاصره تنگ شده بود تعدادی که زنده و سالم بودند معلوم شد آنها ده نفر بودند اما ده نفر از مدیران آنها و آنان را نباید می کشتند تا از آنها بازجویی کنند که پلیس به خلبانان دستور داد تا موشک فسفری بزنند تا افراد پلیس دیده نشوند، افراد پلیس به آرامی و با اسلحه های لیزر دار به جلو رفتند خلاف کاران نمی توانستند تیر اندازی کنند چون سلاح لیزر دار نداشتن و با موشک های فسفری دید هم کم شده بود.


فقط گاهی با دوشکا رگباری می زدن اما شانسی می زدن، خلاصه مامورین پلیس به جلو می رفتند چون خلاف کار ان از چهار طرف محاصره شده بودن نتوانستند مقاومت کنند و پلیس یکی یکی به آنها دست بند می زد و به پشتیبانی می فرستاد همه ی آنان دستگیر شدند و پس از انتقال آنان به بازداشتگاه منطقه را سفید کردند بله پس از بازجویی های بسیار از مدیران این باند به رئیس اصلی این باند رسیدن که نامش: رابرت آلن بود.

که در ویلای بزرگی در منطقه ای در شهر زندگی می کرد خوشبختانه شش نفر بیشتر محافظ نداشت و دستگیری او آسان تر بود به خانه ی او رفتند از پشت سر یکی یکی چسبی به در دهان محافظ ها زدند تا صدایشان بلند نشود، دیگر محافظی نمانده بود، وارد خانه شدند و رابرت را دستگیر کردند او چون می دانست راه فراری ندارد و محافظ هایش هم دستگیر شده اند تسلیم شد وقتی از او بازجویی کردند دیگر رئیسی نمانده بود.
بالاترین مقامشان رابرت بود وقتی تمام اعضای گروه را به دادگاه بردند قاضی برای نیروهای که خلاف زیادی نکرده بودند که بیشتر آنها کشته شده بودند اما تعداد کمی باقی مانده بودند ده سال حبس در نظر گرفت و برای مدیران این گروه و محافظان اصلی که خلاف زیادی داشتند به اعدام محکوم شدند و برای خود رابرت آلن حبس ابد.
                                                  پایان فصل اول داستان های جیمز

داستان های جیمز بخش 4

او به باغی در بیرون شهر رفت که بسیار بزرگ بود ، احتمالا آنجا خانه تیمی بوده ، جیمز فورا با یک گروه عملیاتی مخفی به در خانه رفت که مطمئن شود جمع شان جمع است و همگی در خانه هستند. او دو ساعت خانه را تحت کنترل داشت و مطمئن بود که همه ی اعضای گروه مواد مخدر در آنجا هستند. او با چند تن از ماموران پلیس وارد باغ شدند ، آنها عملیات را شروع کردند. پیروزی بر آنها سخت بود ، چون آنها سلاح های زیادی داشتند. اما به پای نیروی امنیت کشور نمی رسیدند ، تیراندازی شروع شد. همه پشت درختان و سنگر هایی که جلوی درب ورودی خانه گذاشته بودند سنگر گرفتند ، و پلیس چند فروند هلیکوپتر بالای سنگر آنها فرستاد تا تیر اندازی کنند و موشک بزنند. جیمز رئیس پلیس اداره امنیت ، آنها را زنده می خواست ، تا از آنها باز جویی کند. بنابراین خلبانان چیره دست نیروی هوایی تلاش می کردند که مقامات بالایشان را نکشند. و یک گروه دیگر از پشت و دو گروه از چپ و راست آنها را محاصره کردند و گروه جیمز هم از جلو، حلقه محاصره هر لحظه تنگ تر و تنگ تر می شد​تا کنون بیست نفر از گروه خلاف کاران و سی نفر از افراد پلیس کشته شده بودند ، سی نفر از خلاف کاران و ده نفر از افراد پلیس هم مصدوم شده بودند پلیس پنجاه نفر از آنان را گرفته بود. اما تعداد دقیق آنها معلوم نبود برای معلوم شدن پیروزی کدام گروه و تعداد آنها

منظر بخش پنجم داستان های جیمز باشید