او به باغی در بیرون شهر رفت که بسیار بزرگ بود ، احتمالا آنجا خانه تیمی بوده ، جیمز فورا با یک گروه عملیاتی مخفی به در خانه رفت که مطمئن شود جمع شان جمع است و همگی در خانه هستند. او دو ساعت خانه را تحت کنترل داشت و مطمئن بود که همه ی اعضای گروه مواد مخدر در آنجا هستند. او با چند تن از ماموران پلیس وارد باغ شدند ، آنها عملیات را شروع کردند. پیروزی بر آنها سخت بود ، چون آنها سلاح های زیادی داشتند. اما به پای نیروی امنیت کشور نمی رسیدند ، تیراندازی شروع شد. همه پشت درختان و سنگر هایی که جلوی درب ورودی خانه گذاشته بودند سنگر گرفتند ، و پلیس چند فروند هلیکوپتر بالای سنگر آنها فرستاد تا تیر اندازی کنند و موشک بزنند. جیمز رئیس پلیس اداره امنیت ، آنها را زنده می خواست ، تا از آنها باز جویی کند. بنابراین خلبانان چیره دست نیروی هوایی تلاش می کردند که مقامات بالایشان را نکشند. و یک گروه دیگر از پشت و دو گروه از چپ و راست آنها را محاصره کردند و گروه جیمز هم از جلو، حلقه محاصره هر لحظه تنگ تر و تنگ تر می شد​تا کنون بیست نفر از گروه خلاف کاران و سی نفر از افراد پلیس کشته شده بودند ، سی نفر از خلاف کاران و ده نفر از افراد پلیس هم مصدوم شده بودند پلیس پنجاه نفر از آنان را گرفته بود. اما تعداد دقیق آنها معلوم نبود برای معلوم شدن پیروزی کدام گروه و تعداد آنها

منظر بخش پنجم داستان های جیمز باشید