پس از یک ماه بازجویی از خلاف کاران مامورین فهمیدن آنها مامورهای یکی از سرویس های اطلاعات دشمن هستند و برای جاسوسی به آنجا آمده بودند رئیس آنها ساردین نورمن است وقتی سادین فهمید که تحت تعقیب پلیس است به فرودگاه رفت که از کشور خارج شود اما فهمید که ممنوع الخروج است همان جا بود که پلیس آمد او را دستگیر کند که او فورا به سرویس بهداشتی رفت و تغییر چهره داد.

او پس از آنکه از فرودگاه خارج شد تصمیم گرفت قاچاقی از مرز خارج شود و فورا به رئیسش زنگ زد و با رمز تصمیم خود را گفت:شکارچی دنبال آهو است آهو در غار پناه گرفته باید فورا از جنگل خارج شود سلطان جنگل نمی زارد باید یواشکی خارج شود و رئیسش پاسخ داد:آهو باید فورا یواشکی خارج شود و گرنه طعمه ی شیر می شود. او رفت که قاچاقی از مرز خارج شود او با یک گروه مطمئن رفت که خارج شود و برای کسب مقداری بوجه یک صندوق اسلحه هم قاچاقی بردالبته واقعیتش این بود.

که او به کشور خودش خیانت کرده بو اولی اش آن بود که اطلاعات کشورش را به کشور دیگری هم می داد و دومی این که در کشور او اسلحه ممنوع بود اما او قاچاقی وارد می کرد و این کار ها به کشور خودش هم خیانت بود و در برابرش پول دریافت می کرد و چند سال پیش رشوه هم گرفته بود او انسان خیانتکاری بود.

منتظر بخش چهارم داستان های جیمز باشید.